مؤلف مجهول
123
تاريخ سيستان
و جرّاح ، سباك [ 1 ] بن المنذر الشيبانى [ را ] بسيستان فرستاد ، مردى بود پاك دين و نيكو سيرت ، ديرگاه اينجا بود و مردمان ازو آسايش يافتند و فتنه برخاست ، باز عمر بن عبد العزيز ، جراح را از سيستان عزل كرد . آمدن عبد الرحمن بسيستان و عبد الرحمن و عبد الله [ 2 ] بن زياد القشيرى را بسيستان فرستاد باز او را معزول كرد .
--> [ 1 ] يعقوبى : سيال . . . اينجا هم با تواريخ اختلاف دارد . [ 2 ] كذا . . و ظاهرا « عبد الرحمن بن عبد الله » است چه ، در فتوح البلدان بلاذرى و بعض كتب تاريخ مينويسند كه بعد از عزل جراح بن عبد الله الحكمى عمل خراسان در يك وقت به دو نفر يكى عبد الرحمن بن نعيم الغامدى و ديگر عبد الرحمن بن عبد الله القشيرى واگذار شد اولين بحرب و دومين بخراج ( فتوح البلدان ص 432 ) و معلوم نيست كه آيا اين عبد الرحمن و عبد الله كه در متن نوشته شده كيست ، از قرينه پيداست كه اين دو نام از يكتن است چه تصريح دارد كه ( او را معزول كرد ) و ضمير مفردست و در اين صورت شخصى كه شباهت با اين نام داشته باشد از عمال عمر عبد العزيز در آن عصر غير از عبد الرحمن بن عبد الله القشيرى نيست و ظاهرا مراد همان است هر چند در تواريخى كه در دسترس حقير بود و فتوح البلدان از ولايت او بسيستان ذكرى نشده است . يعقوبى در كتاب البلدان فصلى در ولات سيستان آورده و در اينجا بمعلومات ما كمك مىكند مشار اليه ميگويد : در خليفتى عمر بن عبد العزيز عمل عراق عدى بن ارطاة الفزارى را داد و عدى مذكور جراح بن عبد الله الحكمى را بخراسان فرستاد و سيستان را هم بر آن بيفزود و پس ويرا عزل كرد و عبد الرحمن بن نعيم الغامدى را بجاى او برگماشت و بسيستان سرى بن عبد الله بن عاصم بن مسمع گماشتهء عمر بن عبد العزيز بود و در خليفتى يزيد بن عبد الملك مروان ، عراق ، ابن هبيرة الفزارى را دادند و ابن هبيره ولايت سيستان ، قعقاع بن سويد بن عبد الرحمن ابن اويس بن بجير بن اويس المنقرى الكوفى را داد ، سپس ابن هبيره قعقاع را عزل كرد و سيال بن منذر بن نعمان شيبانى را بسيستان بر گماشت ، و در همهء اين مدت رتبيل بر امتناع خويش باقى بود - و هشام بن عبد الملك مروان ، عراق خالد بن عبد الله القسرى را داد و او يزيد بن غريف الهمدانى از مردم اردن را بسيستان گسيل كرد و باز رتبيل بر او ممتنع بماند ، پس خالد ويرا عزل كرد و سيستان باصفح ابن عبد الله كلبى داد و ديرى بسيستان ببود ، باز خالد ، عبد الله بن ابى برده را بسيستان فرستاد و او به سيستان ببود تا خالد بن عبد الله القسرى از عراق معزول شد و يوسف بن عمر الثقفى بجاى وى منصوب گشت ، و يوسف ، عبد الله بن ابى برده را از سيستان عزل كرد و ابراهيم بن عاصم العقيلى را بگذاشت و ابراهيم بسيستان رفت و عبد الله بن ابى برده را بسته بنزد يوسف بعراق فرستاد . و در خليفتى يزيد بن وليد بن عبد الملك ، عامل عراق منصور بن جمهور بود و يزيد بن عزّان كلبى از دست وى بسيستان عاملى كرد و چون عبد الله بن عمر عبد العزيز والى عراق شد سيستان حرب بن قطن بن مخارق الهلالى را داد و باز ويرا صرف كرده سيستان را به پسر سعيد بن عمر بن يحيى بن عاص الأعور سپرد ولى مردم سيستان ويرا از شهر بيرون كردند و بجير بن السلهب از قبيلهء بكر بن وائل عهدى مزوّر از قبل عبد الله بن عمر عبد العزيز والى عراق بولايت سيستان بساخت و بين بكر و تميم فتنه برخاست . . . الخ ( ص 4 - 285 ) و اين وقايع در تواريخى كه به نظر حقير رسيد ضبط نشده بود جز در تاريخ سيستان ، ولى درين تاريخ هم در عبارات سقطاتى است كه اصلاح آنها از روى اين سند در متن ممكن نمىشد و بدرج آن در حاشيه اكتفا شد .